تبلیغات
برگهای پاییزه - سراب
دوشنبه 18 آبان 1388

سراب

   نوشته شده توسط: زهرا درویشی    

چشمی که خسته بود در جستجوی خواب

لبهای تشنه ای دنبال جرعه آب

دیدی چگونه باد این موج خسته را

بر سخرههای درد انداخت بی حساب

یادت می آید همدم شب های خستگی

گفتم که جنگ دارد سر نوشت در پشت این نقاب

باور نمی کنی ویرانی مرا

پایان عشق بود یک عشق بی حساب

از چا له های درد دستم گرفت وگفت

سهمت همین بود یک چاه خشک آب

آخر زمان چرا بامن چننین کنی

لب تشنه تا ابد می گوید آب آب

در جستجوی آب عمری دویده ام

در انتها فقط من بودم و سراب

پایان زندگی پایان عمر من

بایک طلوع تلخ چیزی شبیه خواب

می دانم آخر سهمم همین بود

در یک اتاقکی بی نور آفتاب

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر