تبلیغات
برگهای پاییزه - قایق
یکشنبه 19 مهر 1388

قایق

   نوشته شده توسط: زهرا درویشی    

سالها من قایقی ویران شده

در میان سخره های این جزیره ماند ه ام

موج های بی شمار بهر عشق تارو پودم را زهم واکرده اند

سخره می گوید نمی خواهم تو را

باز طوفانی زامواج بلند میزند بر سینه ساحل مرا

راز پهلوی شکسته با که گفت؟

قایق ویران شده بر صخرها.

کشتیان رهگزر همراه موج

تعنه هارا میزنند بر سینه ام

سوزش سرما ودرد انتظار

آه !انگاری هوا بارانی است

امشبی را سر کنم بر سخره ها

تا کجا فردا به آزادی رسم

لحظه های عمر بی حاصل گذشت

در پس این انتظاران ماند. ماند.

قایق ویران شده بر سخرهها


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر